|
هرکار آسان می شود بعد از توافق اجناس ارزان می شود بعد از توافق
هر چند چیزی قبل از این ارزان نمی شد اما از الان می شود بعد از توافق در سالن اجلاس تهران جان کری جان هر روز مهمان می شود بعد از توافق حتی شنیدم حافظ شیراز می گفت اصلاح اوزان می شود بعد از توافق تا هسته ای رونق بگیرد مطمئنم فردو هم استان می شود بعد از توافق می گفت مثل مادرش باراک اوباما حتما مسلمان می شود بعد از توافق بلبل غزلخوان بود از اول ولی گل قطعا غزلخوان می شود بعد از توافق با رفع تحریم جهانی خاک ایران سیراب باران می شود بعد از توافق حل می شود بحران آب خوردن ما هر چشمه جوشان می شود بعد از توافق گل می کند هی طبع شاعرهای ایران کشور گلستان می شود بعد از توافق قبل از توافق بخت مژگان بسته مي بود وا بخت مژگان می شود بعد از توافق دارد شتر در حالت عادی دو کوهان اما سه کوهان می شود بعد از توافق می گفت مشتی ممدلی با همسر خود این ده چو تهران می شود بعد از توافق مادر بزرگ مادرم دندان ندارد دارای دندان می شود بعد از توافق در سفره ما جای چایی هست خالی پرقند قندان می شود بعد از توافق ما که فقط از مرغمان هی بال خوردیم شکر خدا ران می شود بعد از توافق هر شاعری مانند باباطاهر انگار یک خورده عریان می شود بعد از توافق گفته است استاندار قم اندازه قم قد خراسان می شود بعد از توافق معشوقه گر دارای زلفی لخته بوده زلفش پریشان می شود بعد از توافق اشعار ما آواره و بی وزن و بی جان قطعا که بی جان می شود بعد از توافق شعري از آقاي رضا رفيع
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
تلفات طاعون نشخوارکنندگان در این منطقه به بيش از هزار رأس انواع بز و كل و ميش و قوچ و آهو رسید. . حسینعلی ابراهیمی کارنامی، مدیرکل محیط زیست استان مرکزی در این بازدید گفت: یکی از مسائل مهم در مواجهه با طاعون نشخوارکنندگان کوچک در منطقه هفتادقله اراک، کمبود نیرو و تجهیزات است. (تصاویر) طاعون نشخوارکنندگان در وی افزود: هفتاد قله اراک منطقه بسیار بزرگ با ۹۷ هزار هکتار وسعت است و طبیعتا وجود ۱۲محیط بان برای نظارت بر این منطقه بسیار کم است و این در حالی است که این ۱۲ محیط بان نیز به صورت شیفت کاری در منطقه حضور دارند و در واقع در هر شیفت فقط شش محیط بان بر منطقه نظارت می کنند. مدیرکل محیط زیست استان مرکزی اظهار داشت: یکی از مشکلات مهم این محیط بانان میزان پایین حقوق آنها است و از سوی دیگر ما با کمبود نیرو و تجهیزات از جمله خودروهای مناسب برای رفت آمد و نظارت بر منطقه روبرو هستیم. معاون امور اجتماعی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در این بازدید گفت: حیات وحش منطقه هفتاد قله اراک با توجه به تلفات طاعون نشخوارکنندگان وضعیت خوبی ندارد و باید فورا اعتباری برای کنترل این بیماری اختصاص داده شود. نمکی افزود: همچنین باید اعتباری نیز برای سازمان دامپزشکی به جهت واکسیناسیون دام های های کشور در مقابل این بیماری تخصیص یابد تا شاهد ریشه کن شدن این بیماری از کلیه دام های کشور باشیم. وی اظهار داشت: متاسفانه در تمام کشور در حوزه محیط زیست با کمبود نیرو مواجه هستیم و باید تدابیری در این زمینه اندیشیده شود. گفتنی است منطقه هفتادقله اراک از نیمه خردادماه سال جاری با شیوع بیماری طاعون نشخوارکنندگان کوچک دست و پنچه نرم می کند و طی پایش های متعدد با کمک سازمان های مرتبط و گروه های مردم نهاد در منطقه تاکنون لاشه 1350 راس کل و بز در این منطقه جمع آوری و دفن شده است.
![]() ![]() ![]() ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
بالاخره پس از كش و قوسهاي فراوان و بيش از 18 روز تلاش مستمر هياتهاي مذاكره كننده ايران و 1+5 در هتل كوبورگ وين ، متني منتشر و قرائت شد كه حاكي از توافق بر سر كليات و مسائل فني مورد مناقشه در پرونده هسته اي ايران بود.
اگرچه تا كنون جزييات مسئله روشن نشده وليكن در سطح كليات آنچه كه منتشر شده در برخي موارد مايه خوشحالي و در مواردي حاوي پاره اي نگراني ها ميباشد كه البته مبناي مذاكره برد برد نيز همين است. بنا نيست كه فقط منافع يك طرف رعايت بشود بدون اينكه امتيازي از دست بدهد. بر اساس اين توافق ما پاره اي از محدوديتها را براي يك مدت زماني مشخص شده پذيرفته ايم كه آن هم در راستاي نشان دادن صداقتمان هست و از طرف ديگر طرفهاي مقابل پذيرفته اند پاره اي از تحريمهاي ما را لغو كرده و پاره از نيازهاي فني و تكنولوژيكي ما را در زمينه استفاده صلح آميز هسته اي برآورده كنند. ناگفته نماند تا زمانيكه اين توافق توسط مجلس شوراي اسلامي و نيز كنگره امريكا تصويب نشود محلي از اجرا ندارد. از طرفي در خصوص بازديد از مراكز نظامي ما نگرانيهايي بين نظاميان وجود دارد كه پذيرش آن را از سوي مذاكره كنندگان به منزله عبور از خط قرمزهاي تعيين شده ميدانند. به هر حال تا روشن شدن تمام زواياي توافقنامه اين بيم و اميدها وجود خواهد داشت.ولي نكته اصلي در اين ميان اين است كه طبق فرمايش مقام معظم رهبري اين مسايل نبايد باعث خدشه وارد شدن به وحدت ملت و باعث ايجاد چند دستگي بشود. مطمئنا تيم مذاكره كننده كه قويا مورد حمايت رهبري بوده و هستند به هيچ چيز جز منافع ملي نمي انديشند.اميد است ما حصل اين توافق سربلندي و سعادت مردم خوب ايران باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
شنبه هفته گذشته براي عزاداري بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) به هيات روضه العباس رفتم.محل برگزاري مجلس حسينيه جوانان حسيني واقع در خيابان پيروزي نبش خيابان همايون بود. (نزديك منزل خودمون)وقتي به محل هيات رسيدم جمعيت زيادي را مشاهده كردم كه البته به جرات ميتونم بگم كه بالاي نود درصد آن را جوانان و نوجوانان زير بيست سال تشكيل ميدادند.البته ناخود آگاه پي بردم كه با اسم حسينيه خيلي تقارن دارد(جوانان حسيني).راستش مشاهده اين جمعيت بيشمار از جوانان و نوجوانان در مجلس و محفل عزاداري اهل بيت يك شور و شعف خاصي به من داد و از ته قلبم خدا را شكر كردم كه هنوز هستند كساني كه با خرج كردن از آبرو و توان خود درصدد هستند تا فرزندان ما از مسير حق اهل بيت خارج نشوندو به مسيرهاي انحرافي كشيده نشوند. وقتي كه مراسم شروع شد من ميديدم كه اين جوانان چطور خالصانه عزاداري ميكنند و با سوز دل بر سر و سينه ميزدند. حقيقتا هر كس كه محبت و عشق امام حسين در سينه اش باشد ،خود ارباب دستشو ميگيره و نميذاره از مسير منحرف بشه. در اين ميان نميتونم از تاثير شگرف مداح عاشق و دلسوخته و مخلص اهل بيت جناب آقاي سيب سرخي به سادگي بگذرم. شخصا معتقدم كه وقتي مخاطبين اين اخلاص را در مداح ميبينند؛ خود بخود جذب او ميشوند و به نوعي مريدش ميشوند. همين كه مي شنوند مداح مجلس كسي است كه علاقه مند او هستند؛ با اشتياق بيشتري به مجلس ميروند. سوز و آهي كه در صداي مداح بود خود بخود به مخاطبين منتقل ميشد و همه جمعيت با سوز دل بر سر و سينه ميزدند.جا دارد كه مسولين فرهنگي كه سالانه بيشتر وقت خود را صرف همايشهاي آنچناني ميكنند تا مثلا راههاي مقابله با تهاجم فرهنگي را پيدا كنند سري هم به اين مجالس بزنند و ببيند كه جوانان ما چطور عاشقانه به ريسمان اهل بيت چنگ ميزنند. بياييد ببينيد همين جواناني كه ممكن است من و يا شما با نحوه پوشش آنها مشكل داشته باشيم و تا حد ارتداد آنها را از خود برانيم ؛ چطور با امام خود عشق بازي ميكنند. بخدا قسم اون چيزي كه باعث شد من در اون مجلس گريه و زاري بكنم ؛ غبطه اي بود كه بر حال آنها ميخوردم. گفتم خدايا من كحا هستم و اينها كجايند؟اصلا من حقير كي هستم كه بتونم خودمو با اين جوانان پاك دل مقايسه كنم؟ بخدا اينها كساني هستند كه ره صدساله را يكشبه ميپيمايند.اميدوارم كه خدا لياقت قدرداني آنها را به ما عطا فرمايد.از خدا ميخواهم كه عشق و علاقه و محبت اهل بيت عليه السلام را در دل ما حفظ فرمايد و ما را در صراط مستقيم ائمه ثابت قدم بدارد تا بتوانيم در دنيا و آخرت سعادتمند بوده و جزو سربازان واقعي امام زمان باشيم انشاالله. سبز باشيد و پايدار.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
درباره ماجرای آب بازی دختران و پسران جوان در پارک آب و آتش ، حرف و حدیث های زیادی گفته شده است : از این که «مگر اشکالی داشته کار این جوانان؟» تا « این کار طرح دشمن بوده برای از بین بردن حیا در جامعه » . به نقل از سایت خبری عصر ایران
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را ( براي كمك كردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت كرد( زور زد). دُم از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه : تاوان بده!
مرد به قصد فرار به كوچهاي دويد، بن بست يافت. خود را به خانهاي درافگند. زني آنجا كنار حوض خانه چيزي ميشست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچهاي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت. مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايۀ ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در جاي بمُرد. «پدر مُرده» نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!
مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!
مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانۀ قاضي افگند كه «دخيلم» (پناهم ده)؛ مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود. چون رازش فاش ديد، چارۀ رسوايي را در جانبداري از او يافت: و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.
نخست از يهودي پرسيد. گفت: اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب ميكنم. قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند! و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد!
جوانِ پدر مرده را پيش خواند. گفت: اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام. قاضي گفت: پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني!. و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به تأديۀ سي دينار جريمۀ شكايت بيمورد محكوم كرد!
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي ميتوان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد.
قاضي آواز داد :هي! بايست كه اكنون نوبت توست!. صاحب خر همچنان كه ميدوید فرياد كرد: مرا شكايتي نيست.
می روم مرداني بیاورم كه شهادت دهند خرمن از کرهگي دُم نداشت!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
مانده ام تنهاي تنها گو كه دلدارم كجاست نغمه اي دلگير دارم ؛ يار و غمخوارم كجاست گه به سوي چاه و گاهي سوي بازارم برند ميفروشندم چو يوسف ؛ گو خريدارم كجاست باده نوشين اگر رفع خماري مي كند آنكه بيرون مي كند غم از دل زارم كجاست راز دل را جز به اهل دل نبايد فاش كرد من كه منصورم بگو پس چوبه دارم كجاست چشم بيداري ببايد ؛ تا كه بيند سر عشق من كه مخمور شرابم ؛ چشم بيدارم كجاست بنده عشق و صفايم من ؛ نه سردار غزل تاج سرداري كجا و جنگ و پيكارم كجاست 10/9/1383
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
گفت دانایى که گرگى خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر
هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مىشود انسان پاک
هرکه با گرگش مدارا مىکند
خلق و خوى گرگ پیدا مىکند
هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مىنماید ، گرگ هست
در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر
اینکه مردم یکدگر را مىدرند
گرگهاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مىکنند
این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند
گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
فریدون مشیری
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
![]() شعري از دوستم محمد حسين جعفريان شب...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
آرمیلا نام دختران در ایران باستان
آرمیتان شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید آروشا درخشان - نورانی - باهوش آرتا نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند ارنواز شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید آرتمیس گوینده راستی- نام دریاسالار زن آرتنوس صادق - راستگو - نام دختر داریوش ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
بنشین تا به تو گویم زینب....غم دل با تو بگویم زینب
بعد من قافله سالار تویئ ؛ خواهر من دختر حیدر کرار توئی ؛ خواهر من خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد خولی و شمر به ما دشمن کین خواهد شد ؛خواهر من خواهرم ! اکبر و عباس و علی اصغر من هدف نیزه و پیکار جفا خواهد شد ؛خواهر من جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا سر به کف ؛ جان به ره دین خدا خواهد شد ؛ خواهر من خواهرم ! خون شهیدان به بیایان بلا نهرجوشنده و پر شور و شرر خواهد شد ؛ خواهر من چون که با دجله و با نهر فرات آمیزد خواهرم ! خوب نگه تا که چه ها خواهد شد ؛خواهر من موج طوفنده و غران چو هزاران شمشیر بی امان بر سر عدوان خدا خواهد شد ؛ خواهر من بعد من خواهر من باز نما قصه ما چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد ؛ خواهر من چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی خواهرم ! صبر نما ! ظلم فنا خواهد شد ؛ خواهر من اهل بیتم همه در سوگ پدر می گریند ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد ؛خواهر من گر تو را مضطر و نالان و پریشان بینند شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد ؛ خواهر من لشگر خصم شما را به اسیری گیرند شام غم مسکن و ماوای شما خواهد شد ؛ خواهرمن این زمان نوبت شمشیر زبان می اید تیز و بران چو به خون شهدا خواهد شد ؛ خواهر من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
یادی از خاطرات دوران دبستان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
واقعيت مطلب اين است كه نميخواستم در اين خصوص مطلبي بنويسم چون احساس ميكنم كه در فضايي قرار داريم كه اين گونه مطالب نه فقط خريدار ؛ كه حتي شنيدار نيز ندارد و نوشتن هرنوع مطلبي در اين زمينه بيشتر جنبه شعاري دارد تا شعوري. ولي باز اين حس هم نتوانست آرامم كند تا به قولي بيخيال قضيه شده و چيزي ننويسم . اين شد كه هرچه بادا باد......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
![]() مرحوم «رسول ملاقلي پور» را با جرات مي توان از ان دسته كارگردان هايي دانست كه اكثر سكانس هاي فيلم هايش را از صحنه هاي واقعي كه خود شاهد آن بود مي ساخت. اين مطلب گوشه اي از خاطرات اين كارگردان بزرگ ايران است كه از عمليات فتح المبين روايت كرده است. در ادامه نيز خاطراتي از دوست عزيزش «شهيد حسن شوكت پور» روايت شده: ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
فرا رسیدن نوروز باستانی را به همه ایرانیان عزیز تبریک عرض میکنم و امیدوارم که صحت و سلامت جسمی ، گسترش فکر و صفای روح به بهترین نحو ممکن برای همه هم میهنان عزیز و گرامی ام وجود داشته باشد و سال جدید سر آغاز دورانی درخشان در تاریخ این مرز و بوم باشد.انشاء الله.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
این روز ها مثل ایام مشابه سنوات قبل زمزمه های اعزام کاروانهای راهیان نور به گوش میرسد. سال قبل به لطف خدا و با همکاری یکی از دوستان عزیزم جناب آقای حاج کریمیان این توفیق نصیب من شد که با کاروان راهیان نور راهی سفر به سرزمینهای عشق و ایثار و کربلای ایران همان دشت لاله خیز خوزستان بشویم. امیدوارم که امسال هم این شانس را داشته باشم که با این کاروان همسفر شویم. و بتوانیم از ره توشه های معنوی این سفر کامروا شویم. امیدوارم این امکان برای همگان به خصوص نسل جوانمان فراهم شود تا به این مناطق رفته و از نزدیک با رزمگاه فرزندان دلیر این آب و خاک آشنا شده و ببینند که میراث دار چه نسل از خود گذشته ای هستند. ببینند که پدران و برادران آنها در زمان دفاع از مرز و بوم کشور چه جانفشانیهایی کرده اند و و نیز ببینند که برای حفظ حریم کشور و قطع دست طمع بیگانگان از آب و خاک ایران عزیز چه جانهایی نثار شده و چه فرزندان عزیزی را از دست داده ایم. بدون شک سفر به این مناطق و بازدید از این یادمانها تاثیر زیادی در روحیه و معرفت نسل جوان امروز ما دارد. سبز باشی تا ابد ایران من خاک پاکت سرمه چشمان من
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
بالاخره انتخابات هیات رییسه مجلس خبرگان انجام شد تا خیال بعضی از کوته فکرانی که تمام هم و غم آنان سلب ریاست این مجلس از آیت الله هاشمی رفسنجانی بود راحت گردد. این دسته از افراد نشان دادند که بر خلاف ادعای خود که داعیه بصیرت و روشنفکری دارند ؛ تا چه حد از فقدان نعمت بصیرت رنج میبرند. آنان به زعم خود فکر میکردند که حفظ ریاست مجلس تشریفاتی خبرگان اولویت اساسی و استراتژیک آقای هاشمی بوده و حاضر است به خاطر آن تن به هر کاری بدهد ولی غافل از این هستند که شخصیتی که به اذعان تمامی بزرگان نظام و امام خمینی (ره ) و مقام معظم رهبری بیشترین خدمات و فداکاریها را برای به ثمر رسیدن این انقلاب انجام داده هرگز حاضر نمیشود کوچکترین خدشه ای به حیثیت این نظام وارد شده و حتی چنانچه تشخیص بدهند که نبود شان باعث حفظ بهتر نظام میشود ؛ هرگز لحظه ای در رفتن درنگ نمیکنند. آری اینجاست که معنی و مفهوم انقلابی گری بیشتر نمود پیدا میکند. حکایت عدم کاندیداتوری آیت الله هاشمی رفسنجانی بی تشبیه با داستان آن دو زنی که ادعای مالکیت فرزندی را داشتند نیست .در داستانها آمده است که دو زن همزمان ادعای این را داشتند که یک نوزاد متعلق به ایشان است. جریان امر را به نزد قاضی بردند و قاضی زیرک با مشاهده تمامی شواهد نتوانست تشخیص دهد که حق با کدامیک از زنان است به همین لحاظ آخرین تیر سیاست خود را برای اینکه بفهمد صاحب اصلی بچه کیست در کمان گذاشت و حکمی به این مضمون صادر کرد که چون نتوانسته صاحب اصلی بچه را تشخیص بدهد بنابراین بچه را از وسط به دو نیم کرده و هر نیم را به یکی از آنان بدهند. در این بین یکی از زنان با شنیدن این حکم بلافاصله از شکایت خود صرف نظر کرده و حاضر به شقه شدن بچه نشد. و قاضی زیرک نیز بلافاصله حکم داد که صاحب بچه همین زن است. آری این مقامها و مناصب برای شخصیتهای بزرگی مثل آیت الله هاشمی نه تنها جذابیتی ندارد بلکه تا آنجاییکه احساس تکلیف شرعی نکنند برایشان مرجح تر این است که از پذیرش آنها شانه خالی کنند. همانگونه که جناب مهندس موسوی بارها در مقابل این سوال خناسان که میگفتند در این مدت بیست ساله شما کجا بودید فرمودند اگر میدیدم که اوضاع اداره کشور بر مدار همان بیست سال میچرخد الان هم احساس تکلیف بر آمدن نمیکردم ، چون معتقد بودم که من تکلیف خود را ادا کرده و میدان باید برای سایرین باز باشد تا همه خدمت کنند. علی هذا بنده امیدوارم که جنجالهای پیرامون این موضوع فروکش کرده تا در فضایی آرام و بدور از تنشهای مصنوعی فضا و مسیر برای خدمت گزاری بیشتر مسولین فراهم شود و مردم هم با وحدت و یکدلی در مسیر پیشرفت و سازندگی میهن عزیزمان از هیچ کوششی فروگذار نکنند و این مطلب را باید آویزه گوشمان کنیم که آینده درخشان فرزندانمان در گرو کوشش و تلاش امروز ماست. سبز باشی تا ابد ایران من خاک پاکت سرمه چشمان من
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
در ابتدای امر خواهش میکنم برای شادی روح مرحوم مغفور "وجدان بیدار بشری " اجماعا صلوات..... بدنبال حرکت مردمی مردم کشورهای تونس و مصر ؛ موج بیداری مردمی در کشور لیبی نیز شروع شده و مردم این کشور برای رهایی از چنگال خونین دیکتاتور این کشور قیام همه جانبه ای را آغاز کردند که این حرکت خیلی سریع فراگیر شده و تمام شهرها را در بر گرفت. شعارهای مردم عمدتا حول محور برکناری و اسقاط رهبریت این کشور یعنی شخص معمر قذافی بود. و به عبارتی میتوان گفت که خواسته مشترک تمام قومیتها و قبایل این کشور صرف نظر از اختلافاتی که این اقوام با هم داشتند بر سر نخواستن رهبر این کشور بود. و این خواسته خود را یکصدا فریاد زدند. حکومت دیکتاتوری قذافی هم بسان تمام دیکتاتورهای دنیا که حاضر نیستند کوچکترین صدای مخالفی را بشنوند ، پاسخ مردم را با باطوم و گاز اشک آور و گلوله و توپ و تانک و در نهایت با بمباران هوایی مردم بی پناه کشور خود داد. و از بکارگیری هیچگونه خشونتی علیه مردم کشور خود فروگذار نکرد و به عبارتی معنی و مفهوم جدیدی از مشت آهنین را در سرکوب مخالفتهای مردمی در معرض دید جهانیان قرار داد که تا کنون در هیچ کشوری سابقه نداشته است. بدتر از این اقدامات فوق وحشیانه دیکتاتور لیبی سکوت وحشتناک تر دولتها و جوامع بین المللی در قبال این نسل کشیها میباشد. نکته ای که در این عدم مخالفتهای کلامی و عملی وجود دارد این است که گویا حکومتهای دیکتاتور با سکوت در قبال این گونه اعمال گویی میخواهند این پیام را به مخالفین داخلی خود بدهند که ممکن است این گونه اعمال هم به عنوان یک گزینه روی میز آنان برای سرکوب مخالفان باشد. واضح تر بگویم ، ظاهرا حاکمان دیکتاتور نه تنها از این اعمال ناراحت نیستند بلکه مشعوف این اقدامات ضد بشری هم هستند و به زعم خود سکوت در مقابل این اعمال در واقع زهر چشمی است که از مخالفین خود گرفته اند. حال با این وضعیت وظیفه نهادهای بین المللی و سازمانهای مردم نهاد و انجمنهای بشردوستانه و نیز مردم آزاده جهان چیست؟ در این که مردم کشورها بدون موافقت دولتهای مستقر توانایی جندانی برای حمایت از مردم بیگناه لیبی ندارند یک واقعیت تلخی است که باید پذیرفته شود. یعنی تا دولتهای مستقر اراده ای برای کمک و معاضدت از این مردم بیگناه نداشته باشند ، امکان اقدام عملی برای مردم این کشورها به شکل موثر فراهم نمی باشد. بنابراین وظیفه انسانی تمام مردم آزاده جهان است که فریاد حمایت از مردم مظلوم لیبی را یکصدا سرداده و از حکومتها بخواهند که قدمهای اساسی و موثری را برای توقف نسل کشی و احترام به رای و نظر مردم این کشور بردارند. مخالفت با سرکوب و نسل کشی باید به عنوان یک خواسته جهانی فریاد زده شود. نباید اجازه داد که اقدامات ضدبشری دیکتاتور لیبی به عنوان یک شیوه جدید از سرکوب مخالفتهای مردمی به رسمیت شناخته شود.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
اکنون قریب دوماه است که موج بیداری در کشورهای عربی نظیر تونس ؛مصر ؛ لیبی ؛ بحرین ؛ کویت ؛یمن ؛ الجزایر و برخی دیگر از کشورهای عربی برپا شده و مشخص نیست که این سونامی قیام در کدام کشور فروکش میکند. مع ذالک مسائل مهمی در این زمینه وجود دارد که قابل تامل و بررسی میباشد . مهمترین این مسائل دلایل قیام و شورش مردم و نیز چگونگی رهبری این حرکتهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه است که در صورت روشن شدن این مسائل پاسخ سوالات متعددی در این خصوص داده خواهد شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
گویند ( من نمیگم ) روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
![]() شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
حکایت خروس چهل تاجم را قبلا گفته ام که نابهنگام میخواند و بابای خدابیامرزم شرط کرد اگر امشب باز هم نابجا بخواند کارد را با گلویش وصلت میدهد و من بیچاره شب تا صبح بیدار ماندم و تا خروسم نصف شب میخواست بخواند نوکش را میگرفتم که صدایش در نیاید كه اگر ميخواند با اولين قوقولي قوقو حكم مرگش را امضا ميكرد…!! فردايش بقال محل به دادم رسید و گفت يه جايي از خروست را چرب کن تا دیگر نخواند …!! میگفت خروس برای خواندن باد در سينه می اندازد و انوقت میخواند و اگر يه جاييش چرب باشد موقع خواندن بادِ در سینه انداخته فِسّی از آنجايش خالی میشود چون دیگر نمیتواند آنجايش را به هم بکشد و باد را در سينه نگه دارد…!! اونجاي خروس زیبایم را وازلین مالیدم و دیگر نخواند طفلک…!! بعد از چند شب دیگر یادم رفت که وازلین بمالم و خروسم هم یادش رفت که بخواند….یا که یادش بود اما از مرغها خجالت میکشید که مثل هر شب به جای نغمه زیبایی که از حنجره اش برمی امده باد آنجايش را تحویل انها بدهد….!! خروسم مَلول شد…!! خروسم مُرد بیچاره از نخواندن…!!
حالا حکایت یارانه ها حکایت همان وازلین است…!! تا میخواهد صدایمان دراید بعضي جاها را با یارانه چرب میکنند…!! میترسم از ان روزی که دیگر هيچ جايي را چرب نکنند و ما هم یادمان برود که روزی میتوانستیم فریاد بزنیم …!! میترسم بمیریم از بی فریادی…!! مثل مرحوم خروس چهل تاجم كه مرد…!!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
بر بلندای هزار و چهارصد ساله غدیر عنوان کتابی است که توسط محقق و استاد مبرز حوزه علمیه و دانشگاه حضرت حجه الاسلام و المسلمین سید علی میر شریفی به رشته تحریر درآمده است.بنا به اظهارات نگارنده خلاصه و گزیده بخشی از این کتاب به مناسبت فرارسیدن هزار و چهارصدمین سالگرد واقعه شکوهمند غدیر خم به تاریخهای ۱۸ و ۱۹ تیرماه ۱۳۶۹ شمسی در روزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی به چاپ رسید و بار دیگر روزنامه جمهوری اسلامی آن را در تاریخ ۱۹ بهمن ماه ۱۳۸۲ تجدید چاپ کرد.و بعدها نیز تحت یک سرفصل در کتابی به نام فریادی به بلندای تاریخ چاپ شد و اینک همان مطالب با تجدید نظر و اضافات به صورت کتابی مستقل تحت این عنوان چاپ گردیده است. عناوین و سرفصلهای کتاب به این شرح است: سفر غدیر - نقش سرنوشت ساز غدیر - توطئه قبل از غدیر - دورنمایی از صحنه غدیر - تهنیت غدیر - سرود غدیر - گواهان غدیر و ...... این کتاب در ۸۸ صفحه و به قیمت ۱۰۰۰ تومان توسط انتشارات دلیل ما چاپ و منتشر گردیده است. نگارنده کتاب با ادله فراوان به بررسی و تحلیل واقعه غدیر و حوادث بعد از آن پرداخته که با مطالعه این کتاب و نیز کتاب پیام آور رحمت (اثر ارزشمند همین مولف و محقق ) پاسخ بسیاری از شبهات ذهنی پیرامون واقعه غدیر و نیز جانشینی پیامبر به روشنی داده شده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است / هر که را مینگرم غمزده و محزون است
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
مادر سرداران شهيد «مجيد و محسن صادقي» روز گذشته بر سر مزار فرزندانش در قطعه ۲۸ بهشت زهرا (س) جان سپرد.
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
دلها سراسر آب شد، حتی دل سنگ
از آل عصمت پـردة حـرمت دریدی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
* 16 آذر به انقلاب ختم میشود! * انقلاب به آزادی میرسد! * جمهوری اسلامی و آزادی گرچه دریک امتدادند، هرگز به هم نمی رسند ! * جمهوری اسلامی قبل از رسیدن به م آزادی تمام میشود( تا رودکی)! * ملت با رسیدن به جمهوری اسلامی تمام می شود! * سفارت انگلیس در جمهوری اسلامی است! * سفارت روسیه هم از جمهوری اسلامی زیاد دور نیست! * از انقلاب مستقیم به آزادی می رسید و اگر بخواهید به جمهوری اسلامی بروید باید از آزادی دور شوید! * دانشگاه و پارک دانشجو درست در انقلاب اند! * پاسداران همان سلطنت آباد سابق است، همان سمت و سو و جهت و همان شیب را دارد! * خ نبرد به پیروزی می رسد! * ابتدای پیروزی م شهداست! * ... و برای رسیدن به فرجام از هنگام باید آغاز کرد!
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟ می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟ به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟ با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟ می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟ می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟ اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟! گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟ می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟ بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟ می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... گفت: مردم چه می گویند؟ مُردم برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟ از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!.. خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟ مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
رييس پليس آگاهي از مردم خواست كه هنگام خروج از نانوايي ها و ساير مراكز ارائه خدمات ناني مراقب نانهاي نقد خود باشند!
+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ
|
|