اکنون قریب دوماه است که موج بیداری در کشورهای عربی نظیر تونس ؛مصر ؛ لیبی ؛ بحرین ؛ کویت ؛یمن ؛ الجزایر و برخی دیگر از کشورهای عربی برپا شده و مشخص نیست که این سونامی قیام در کدام کشور فروکش میکند.

مع ذالک مسائل مهمی  در این زمینه  وجود دارد که قابل تامل و بررسی میباشد  . مهمترین این مسائل دلایل قیام و شورش  مردم و نیز چگونگی رهبری این حرکتهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه است که در صورت روشن شدن این مسائل پاسخ سوالات متعددی در این خصوص داده خواهد شد.

این نکته که حکومت اغلب کشورهای عربی بر طبق سنن و شیوه های سنتی حکومت در این سرزمینها که اغلب به صورت قبیله ای و عشیره ای زندگی میکرده اند به صورت ریاستی و ریش سفیدی بوده بر هیچکس پوشیده نیست.در جوامعی که به شکل قبیله ای و عشیره ای زندگی میکنند معمولا کسی به ریاست حکومت انتخاب میشود که بیشترین نفوذ و نیز مقبولیت را  بین سران قبایل داشته باشد.

بنابراین شیوه های انتخاب حاکمان آنگونه که مرسوم نظامهای مبتنی بر رای و نظر مردم باشد ( ولو به ظاهر ) نبوده و حاکم جامعه لزوما مورد تایید اکثریت مردم آن جامعه نمیباشد. بنابراین به همین لحاظ پیوند عاطفی که لازمه بقا و تداوم نظام حکومتی میباشد  رفته رفته کمتر و کمتر شده و این احساس در وجود مردم پیدا میشود که حاکم جامعه ارزشی برای نظرات مخالف مردم قائل نبوده و بر مدار خودمحوری و دیکتاتوری عمل مینماید.

پر واضح است که تداوم چنین حکومتهایی در شرایط حاضر که دنیا تبدیل به دهکده ای کوچک شده و مردم در کمترین زمان ممکن به اخبار و اطلاعات سایر جوامع دسترسی دارند و از اوضاع و احوال آنان مطلع میباشند ؛ امری ناممکن است. این مسئله که مردم بپذیرند تحت حاکمیت کسی باشند که در انتخاب وی کمترین دخالت و نظارتی نداشته اند و علاوه بر آن ؛ فرد حاکم نیز خود را بی نیاز از شنیدن صداهای مخالف خود بداند  به معضل بزرگی برای آن جامعه تبدیل میشود که حاضر میشوند  برای برون رفت از این بحران  از هیچگونه فداکاری و از جان گذشتگی دریغ نورزند.

بنابراین یکی از دلایل اصلی جنبشهای آزادیخواهانه در کشورهای عربی که حتی ممکن است دامنگیر کشورهای غیر عربی هم بشود ؛ حس آزادیخواهی و حق دخالت در تعیین سرنوشت است که در این راه حاضر شده اند هزینه های گزافی بپردازند. مردم این کشورها نشان داده اند که دیگر توان تحقیر شدن توسط حاکمان دیکتاتور و خود رای را ندارند و این فریاد خود را با رساترین شکل ممکن فریاد زده و به گوش تمام مردم دنیا میرسانند. به عبارتی موج بیداری از این کشورها بلند شده و کشور به کشور و سرزمین به سرزمین در حال پیشروی میباشد و گویا هیچ مانعی نمیتواند در مقابل آن تاب مقاومت نشان بدهد.

این حرکتها و قیامها زنگ خطر را بر تمامی حاکمان مستبد و خود رای به صدا درآورده است و برخی نیز پیشاپیش به استقبال رفته و با ایجاد تغییراتی اندک در سیستم حکومتی خود تا حدودی میخواهند حکومت خود را در مقابل این امواج سهمگین بیمه نمایند. ولی متاسفانه پیمانه زمان به حدی برای آنان محدود شده که دیگر راه حلی بجز تسلیم شدن در مقابل خواست و اراده مردم بر آنان باقی نمانده است.

نکته مهم دیگری که در این انقلابها مشاهده میشود عدم اتکا به رهبریت واحد است . به این شکل که شخصیت واحدی رهبریت حرکتهای مردمی را بر عهده ندارد بلکه توده مردم در حال پیش بردن خواستهای جمعی خود هستند و همین عدم اتکای به فرد خاصی بزرگترین معضل برای حکومتها میباشد. چه آنکه در غیر این صورت با دستگیری و نابود کردن آن فرد ممکن است کلیت حرکت مردمی با خدشه و توقف همراه شود.

در نوشتار آتی سعی میشود به چالشها و آفتهای این جنبشها بیشتر پرداخته بشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹ساعت   توسط مسول وبلاگ  |